تبليغاتX
NhMGMyYWE1.gif" />

:::●┼!!┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼!!┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!
NhMGMyYWE1.gif" />

:::●┼!!┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼!!┼●:::

گذشت روزگار
گذشت روزگار

به یاد روزگارانی که هرگز باز نخواهد گذشت


سلام به همگی

امیدوارم که خوب خوب باشید

بعععععععععععععععععععععله دیگه

غرض از مزاحمت این بود که بگم تاریخ این یکی وبلاگ هم به سر رسیده

راستش میخواستم که زودتر اعلام برشکستگی کنم ولی نشد

حالا دلایلش هم بماند برای اولین پست تو وبلاگ جدید

انشاالله وقتی از ماهشهر برگشتم

آدرس جدید هم براتون میذارم

بوووووس

تا بعد....

  توسط مجتبی  |

 

الان کهک اومدم و دارم این پست رو میذارم

خیلی ناراحتم که نتوستم سر شب بیام

چون می خواستم روز پدر رو تبریک بگم

بابا جونم روزت مبارک

حیف کف نمی تونم هیچ رقمه جبران کنم

تنها کاری که ازم بر میاد اینه که پسر خوبی باشم(که اونم نیستم)

..........................................................................................

راستی قراره که بزودی توی این وبلاگ یه سری تغییرات صورت بگیره

دلیلش هم بعد براتون میگم

 

بوس

تابعد....

  توسط مجتبی  |

 

من برگشتم

سلام

خوبید

بالاخره بعد از یه مدت بسیار طولانی

من اومدم

میدونم که از اومدنم خیلی خوشحال شدین

وازتون درخواست می کنم که زیاد خوشحالی نکیند

چون من نگران سلامت شماهام

دیگه امتحانا تموم شد

برای امتحان آخری دیگه حس میکردم که مغزم قابلیت اینکه اطلاعاتش رو پاک کنه

 و اطلاعات جدیدی رو جاش ثبت کنه نداره

والله............................................

ما برا کنکورمون هم اینطوری درس نخوندیم

تقریبا 1ماه اونم به طور شبانه روزی

هیچ وقت اینطوری نخونده بودم

تازشم

این موضوع وقتی حادتر میشه که از این خوندن ها نتیجه ای هم نبینم

بله

یه درس رو افتادم

اونم نه درس تخصصی یا بگیم یه درس سخت

درسی مثل آمار(اونم نه با نمره 9با 6)

افتضاح کردم

90در صدتقریبا تقصیر خودم بود

چون با بد استادی در افتادم

حالا چند و چونش بماند(چون قادر به گفتن افتضاحاتی که به بار اوردم نیستم)

به جز اون درس همه رو خوب دادم

(یعنی بازم نسبت به قبل بهتر بودم)

خوب دیگه اینا رو وللش

همچی تموم شده و مهمتر از همه؟

ما هم به علت آدم تشریف نداشتنمون درس عبرت نمیگیریم

خوب

الان دیگه تعطیلات شروع شده

ولی هنوز میلاد امتحاناش مونده

و کلی دارم حال میکنم

5شنبه با رضا امیر و یه نفر دیگه که لازم نیست اسمش گفته بشه رفتیم بیرون

یا در واقع بهتره بگم لب رودخونه (علی کله)

به نسبت شلوغ بود

و برا همین انگار که یه گله گاومیش از اونجا رد شده باشن(تو آب)

آب حسابی کثیف بود

ما هم باید می موندیم که که کمی خلوت شه تا بتونیم کمی آب بازی کنیم

اگه شد یه چندتا عکس هم از قبلا و ( بعدا )میذارم

البته این جا باید بگم که من برای گرفتن یه عکس متحمل تلفات بسیار شدیدی شدم

و در طی یک حادثه ناگوار یه فروند از دمپایی هام رو که علارغم مقاومت ستودنی اون و

 مبارزه با آب برای برگشتن به پیش صاحبش داشت از دست دادم

روحش شاد و یادش گرامی.

دلم براتون تنگ شده بود

تا بعد....

  توسط مجتبی  |

 

سلام به همه شما عزیزان

خوبید

چه خبرکا

من که مردم از وقتی که اومدم اهواز این بار دومه که دارم میام بیرون

همش تو خونه موندم

باورتون نمیشه دارم ترشی میندازم اساسی

روزی ۸ساعت دارم میخونم

همه آشنا و در و همسایه و فامیل و غیره و ذالک(اگه درست نوشته باشمش)

دارن از در آمد فروش شاخ هاشون پول دار میشن

چی کار میشه کرد ما هر کاری می کنیم برا دیگران سوده(به جز خودم)

فردا هم اولین امتحانمه ساعت ۱

و پس فردا هم دومیشه ساعت۱۰

و دائم تاریخ امتحان ها در حال تغییرن به خاطر این انتخابات مخسره

البته این هم باید بگم که قسمت اعظم وقت من صرف خوابیدن میشه(۱۰ تا ۱۲ ساعت در روز)

دیگه کم کم باید مرخص شم

امشب حوص کردم گکه شما بیرون بخورم

جای همه شما رو هم قول میدم که خالی کنم

....

  توسط مجتبی  |

 

سلام به همگی

خوبید

این چند روزه که نبودم و نتونستم بیام

خیلی روزای خوبی بودن

از اولش که ماجرای دانشگاه به خوبی تموم شد ولی دیگه خودم رابطم رو کم کردم

و دیگه هم قصد ندارم که بذارم اینچنین اتفاقاتی بیافتن

بعدش هم از یه استاد مزخرف یه نمره تقریبا خوب گرفتم(اخه 10 نمره پایانی بود و من

 هم 8 رو ازش میگیرم)

که بعد از شنیدن این خبر بابام داشت شاخ در میاورد(البته همینجا من همچی رو تکذیب

می کنم و اصلا این وصله ها به من نمی چسبه)

بعد از اون هم این آخر ترمی رو تو دو در کردن کلاسا بودم و به جز 2یا 3کلاس که مجبور

بودم نرفتم(اینجا هم باید این نکته اضافه بشه که یکی از اون چندتا اختیاری بود و چون

 میدونستم به جای حضور و غیاب مثبت میذاره، رفتم ما فقط قالبیت جذب مثبت های

عمومی را داریم ولی در عوض در کسب منفی های عمومی رو دست نداریم.

تو این مدتی که ذکر شد من دوبار اومدم اندیمشک و برگشتم اهواز(که تو این دو روز یه

 شب دعوت دوست مامانم بودیم و رفتیم علی کله که یه چیز خیلی با ارزش رو اونجا از

 دست دادم در واقع افتاد تو آب)

یه جورایی داشتم از خستگی میمردم

وقتی هم که من کلا برای تعطیلات(قابل توجه عزیزان«نه درس خوندن»)

برگشتم خونه بعد دو روز مامانم منو گذاشت و رفت(در واقع از دست این بنده بیچاره و

بی تقصیر در رفت)

تهران که به خواهرم یه سرکی بزنه و برگرده

حالا منو بابام موندیم تو خونه تنها(قرار بود که من از بابام مراقبت کنم ولی فیلا که برعکس شده)

برا درس خوندن هم من که تو خونم اگه از بیکاری هم جونم در بیاد نمی تونم برم سراغشون

هرچند هی سعی میکنم که بیشتر تر تو خونه بدرسم ولی نمیشه

برا همین فردا میرم اهواز بلکه بشینم درسای عقب موندم رو برسونم که شب امتحان حداقل بخونم

.............................................................

خوب اینجا هم یه کوچولو برا یه عزیز بنویسم(یه دوست که خیلی خیلی برام عزیز)

1.خیلی خوشحالم که به این ناچیز هایی که من مینویسم اهمیت میدین.

2. من میلاد رو دیدم و یه کوچولو هم با هم حرف زدیم

3.بعد از اینکه حرفاشو(بعضی از حرفاتون رو) بهم گفت فقط و تنها عکس العملی که داشتم

 این بود که یه لبخند از سر محبت بزنم همین

من خودم تمام چیزایی که نوشتم رو خوب می دونستم

ولی خوب بازم مثل اینکه باید از شما یه معذرت خواهی هم بکنم

و اینم باید اضافه کنم که بین من و میلاد هیچی پیش نمیاد

چون ....(چونش دیگه لازم نیست)

و در آخر هم خوشحال میشم که بعضی چیز ها رو به خودم بگین(این یه جمله رو حتما

 برا میلاد بخونین و عکس العملش رو بهم بگین یه خنده از سر شیطنت خیلی زیاد)

 و در آخر هم یه بووووووووووووووووووووووووووس گنده برا همه دوستام(چه حقیقی

 و چه مجازی که هر کدوم یه جایی از قلبم رو تصاحب کردین)

 

  توسط مجتبی  |

 

سلام

بازم بعد از مدت ها من اومدم

نمی دونم که اگه من اینجا رو نداشتم

باید کجا می رففتم و حرفای دلم رو می گفتم

امان از دست من با این از کوره در رفتن ها و حرفایی که می زنم

به قولی زبان سرخ سر سبز را می دهد بر باد

ولی ایندفه به جای یه سر یه گلدون رو در نظر بگیرید

که اون باده انداختش و به هزاران تیکه تبدیل شده

و جمع کردنش چندین ساعت وقت می گیره

علاوه بر اون اگه تونستی که همش رو جمع کنی و سر هم کنی

دیگه هیچ وقت مثل اوش نمیشه.

امروز رو اصلا نمی خواستم برم دانشگاه

صبح نرفتم.

برا ظهر هی یه چیزی بهم می گفت که نرو

تو اتاق بچه ها باز یه چیزی بهم میگت که دانشگاه که اومدی نهرتم که خوردی

سر کلاس نرو.

کلاس که تموم شد هی همون می گفت که زود پاشو برو.

ولی شند که نشد که نشد

و کاری که باید انجام نمی شد

شد

و حالا من موندم و یه عالمه فکر تو سرم

چقدر خوب می شد که همه جا مردم حرفا شونو می نوشتن و اصلا نمی تونستن حرف بزنن

.اقعا سخته که آدم بخواد با اون شرایط و ....

بعدش بیاد و معذرت بخواد

(جای بحث نیست:

خودم کردم که بر خودم باد)

البته تو راه یه کوچولو بهش زنگ زدم  و بهش فهموندم که خودم هم پشیمونم

ولی خوب معلومه بود که از دلش در نیومده.

حالا باید بمونم تا شنبه که ببینم چی یشه(البته فردا و پس فردا هم می تونم که برم پیشش)

خوب فعلا....

  توسط مجتبی  |

 

پستی برای یه دوست

سلام به همه

خوبید

بازم وقت شد که بیام

این چند وقته اصلا نتوستم که حتی ۲-۳ساعتم رو آزاد کنم تا بیام و آ کنم

البته

این باعث نشد که نیام طرفتون

کلا تو این چند روزی که نبودم اتفاق خاصی رخ نداده که قابل گفتن باشه

وکلا این چند روزه در آرامش نسبی به یر می بردم

هی میرفتم و هی می اومدم

شاید بعضی وقتا هم فرصت می کردم که بخوابم

آخر هفته هم به علت جمع شدن بچه ها

و بخاطر اینکه از غافله عقب نمونم بازم رفتم خونه

همین

هفته های باقی مونده هم از صبح ساعت ۸ کلاس دارم تا ۶ عصر

همش فوقالعادس.

چون دیگه تا ۲ نمی خوایم بیشتر بریم کلاس

برا همین هی استادا دارن ما رو بیچاره میکنن

هفته دیگه هم هی امتحان دارم و مجبورم که هی برم بیرون و درس نخونم

......................................................................................................

و اما این قسمت هم برای خانم یه دوست(ترک پور)عزیز

از پی گیری های بی شائبه جنابعالی متشکریم

و از دلسوزی ها و نگرانی های بیشتر تر شما هم خیلی خرسند می باشیم

و سفارش ما هم آماده هست

ولی فعلا در تحریم به سر می برید

به علت:

استفاده های نا مشروع از مطالب و علی الخصوص عکس هایی که در این وبلاگ گذاشته میشن

شما مشمول تحریم میباشید تا اطلاع ثانوی

در ضمن شما درسته که شما ندیده (همچین هم ندیدیه نیستیم) ولی نه به اندازه میلاد جونم

و نبینم که دیگه اونو اذیت کنی که کار دست خودش میدی

و دیگه هم زرنگ بازی در نیاری

....................................................................................................................

و در آخر بوس

تا بعد....

  توسط مجتبی  |

 

 



من مجتبی

بیکار

الاف

دانشجوی بیچاره بدبخت

رشته مهندسی صنایع غذایی(یانگوم جان)

گرایش تبدیل مواد

متولد 17/5/68

بچه اندیمشک(تو خوزستانه.برا اونایی که تا حالا زیارتش نکردن گفتم)

کمی شر و شور(انصافا کمی نه خیلی زیاد)

خیلی ساده(سانسورش کردم.خر)

رفیق باز(فقط با رفیقام حال میکنم

وقتی تنهام کلی دلم براشون میتنگه)

و کلی هم دوست بدار دیگران)

و....



mojtabaafraze@yahoo.com

 

 

پستی برای یه دوست

 

88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31

 

 

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نويسان

*(خپل)*
خاطرات دانشجويي ما
زندگی کوتاه است اما احساس ابدی
ورود عموم آزاد!
گذر لحظه ها
شهر عشق
تنها دختر خسته شهر
عشق+صداقت+ایمان=یک زندگیه عالی
یک اردیبهشتی تمام عیار
قالب وبلاگ

 

عکس های بچگیام

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme